تبلیغات
صاحبان سبز - روزهای دربه‌دری

صاحبان سبز

پنجشنبه 21 بهمن 1389

روزهای دربه‌دری

نویسنده:   

 

از 26 دی 1357 که محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخت تا 5 مرداد 1359 که در بیمارستان رمادی قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود.

مقامات امریکایی با پایان مهلت اقامت شاه در امریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت امریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جایی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوایی امریکا از فرودگاه تگزاس به پاناما در امریکایی مرکزی برده شدند.

از 26 دی 1357 که محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخت تا 5 مرداد 1359 که در بیمارستان رمادی قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود.

او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی و تشریفاتی انورسادات رئیس جمهور این کشور قرار گرفت.

سادات، میهمانان را به هتلی در یک جزیره مصنوعی در وسط رود نیل انتقال داد. شاه یک هفته در این هتل اقامت کرد. سپس در دوم بهمن 1357 با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. گرچه شاه به دعوت پادشاه مراکش به آن کشور رفت ولی در «رباط» از آن تشریفات رسمی که در مصر به عمل آمد خبری نبود.

ملک حسن پس از دیداری کوتاه و رسمی با شاه، ترتیب انتقال وی و همراهانش را به کاخ «جنانالکبیر» در حومه پایتخت داد. شاه 67 روز در این کاخ که در وسط باغ بزرگی بنا شده بود، ماند. در طول این مدت از یکسو امام خمینی از نوفل لوشاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و از سوی دیگر در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراکش، اکثر درباریان و اطرافیان شاه که وی را در خروج از ایران به مصر و از آنجا تا مراکش همراهی کرده بودند، به تدریج او را رها کرده و رهسپار اروپا و امریکا شدند. تنها جمعی از خدمه بودند که شاه را هنگام ترک مراکش همراهی کردند. از سوی دیگر دولت مراکش نیز به دلیل آن‌که تصمیم گرفته بود روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را حفظ کند مایل نبود اقامت شاه طولانی شود. این موضوع را خود شاه و اطرافیانش نیز از فحوای مقالات مطبوعات مراکش فهمیده بودند.

شاه تصمیم داشت رهسپار امریکا شود اما مقامات امریکایی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرایی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جایی جهت اقامت شاه بود. او که در «سنموریتس» سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، دو خانه ویلایی داشت، تصمیم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئیس مایل نبودند روابط شان با دولت جدید ایران به خاطر وفاداری به رئیس یک دولت سرنگون شده به خطر بیفتد.

محمدرضا پهلوی در شرایطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلر و کیسینجر مجبور شد به «باهاما» در امریکای مرکزی برود. این سفر با هواپیمای اختصاصی شاه‌حسن مراکشی صورت گرفت زیرا خلبان معزی چند روز پس از آن‌که شاه و همراهانش را به رباط رساند، با موافقت شاه، مراکش را به مقصد تهران ترک کرد.

هواپیما صبح روز 10 فروردین 1358 فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد. در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرایی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط «رابرت آرمائو» عضو ارشد «سیا» و دوست اشرف پهلوی به مقصد از پیش برنامه‌ریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیشخدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند. به شاه و فرح اجازه خروج از جزیره داده نشد. شاه 70 روز در این جزیره به سر برد. انتشار خبرهای مربوط به برقراری نظام جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، شناسایی جهانی جمهوری اسلامی ایران، اعدام هویدا و امرای ارتش شاه در ایران، ورود عرفات به تهران، تبدیل سفارت اسرائیل به سفارت فلسطین، تعقیب بین‌المللی شاه و تشدید بی‌سابقه مراقبت‌های امنیتی برای حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وی، بدترین خبرها و رویدادهایی بود که شاه طی 7 هفته اقامت خود در باهاما با آنها مواجه شده بود. علاوه بر این، در همین مجمع‌الجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماری سرطان لنفاویش مطلع شد.

شاه و باقیمانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با یک هواپیمای کرایه‌ای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلایی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند.

گفته می‌شود وزارت خارجه مکزیک مایل به ورود شاه نبود اما «خوزه لوپز پورتیلو» رئیس‌جمهور آن کشور تحت فشار امریکا مجبور شده بود وی را در حومه مکزیکوسیتی برای مدتی اقامت دهد. شاه و معدود همراهان وی مدت چهار ماه در این اقامتگاه ماندند.

در دوازدهمین روز اقامت آنان در مکزیک ـ دوم تیر 1358 ـ انورسادات از پارلمان مصر تقاضا کرد قطعنامه‌ای تصویب کند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان «پناهنده سیاسی» برای همیشه در مصر بماند. در پارلمان مصر از این پیشنهاد با کف‌زدن‌های بسیار، استقبال شد.

چهار هفته پس از ورود شاه به مکزیک بیماری وی تشدید شد. او یک تومور سرطانی بدخیم در ناحیه گردن داشت و از یرقان شدید نیز رنج می‌برد. پس از چهار ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به امریکا صرفاً با هدف معالجه بیماری‌اش موافقت کرده است. از این رو در 30 مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک ـ همان بیمارستانی که 17ماه پیش امیراسدالله علم وزیر پیشین دربار به بیماری مشابهی در آن درگذشت ـ ترک کرد و به مدت 54 روز در آنجا بستری شد. در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت. کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، سفارت امریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام درآمد و این امر بیش از پیش کارتر را به صحت دیدگاه‌هایش که مایل نبود شاه به امریکا بیاید، متقاعد کرد. دستور مسدود ساختن دارایی‌های ایران در بانک‌های امریکایی ـ 22 آبان 1358 ـ واقعه دیگری بود که اوضاع را پیچیده‌تر کرد.

مشاهده خشم ضد امریکایی مردم ایران و اصرار آنان برای تحویل گرفتن شاه، از تلویزیون اتاق بیمارستان نیویورک از جمله مهمترین نگرانی‌های شاه بود. علاوه بر این خبر آزاردهنده دیگر این بود که به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودی نسبی باید خاک امریکا را ترک کند.

در همین حال سفیر مکزیک نیز به همراهان شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نمی‌باشد. بدترین لحظه شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوایی امریکا به مقصد تگزاس پرواز کردند تا دو هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان امریکایی خبر رسید که آپارتمان مزبور هنور آماده نیست. در نتیجه شاه و همسرش به مکانی که بعداً معلوم شد، تیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است برده شدند. با ورود به این مکان همسر شاه برای نخستین بار با داد و فریاد به همراهان امریکایی خود اعتراض کرد و گفت: «آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در اینجا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم و...»

برای فرونشاندن اعتراضات همسر شاه تلفن در اختیار وی گذاردند و او توانست بستگان خود را در جریان قرار دهد. پس از چند ساعت آنان به آپارتمان مورد نظر در پایگاه‌های نظامی «لک لند» تگزاس برده شدند.

مقامات امریکایی با پایان مهلت اقامت شاه در امریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت امریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جایی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوایی امریکا از فرودگاه تگزاس به پاناما در امریکای مرکزی برده شدند.

وقتی شاه و همسرش در فرودگاه پایگاه هوایی «هوارد» در پاناماسیتی از هواپیما خارج می‌شدند جز جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی، دستیاران «عمر توریخوس» و سفیر امریکا کسی در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشک مخصوص آنها با هلیکوپتر از فرودگاه به یک پایگاه در جزیره‌ای به نام «کونتا دورا» متعلق به پاناما انتقال داده شدند.
توریخوس روز 25 آذر به ملاقات شاه آمد. او در پایان این ملاقات به یکی از مشاورینش گفت: «شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفته‌اند و تفاله‌اش حتی به درد غذای خوک‌ها هم نمی‌خورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلانده‌اند، شیره‌اش را کشیده‌اند و تفاله‌اش را دور انداخته‌اند.»

شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامایی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماری‌اش معالجات را از صفر شروع کنند؛ او بویژه از نگرانی پزشکان پانامایی از عواقب جراحی خبر داشت.

دیگری اطلاعاتی بود که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامایی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه بیابند. راه رهایی از این دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود.

با همه این مشکلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردین 1359 با یک هواپیمای پانامایی رهسپار قاهره شدند. این بار نیز در فرودگاه مصر انورسادات و همسرش استقبال رسمی از شاه به عمل آوردند. شاه روز 8 فروردین در بیمارستان معادی قاهره تحت عمل جراحی طحال و کبد قرار گرفت. آزمایش‌های انجام شده بر روی بافت‌ها نشان می‌داد سرطان بدخیم تمامی سیستم خون و کبد وی را فرا گرفته است.

با ورود شاه به مصر، مجلس نمایندگان این کشور نیز دستور رئیس‌جمهور در مورد تصویب طرح اعطای پناهندگی به شاه را به اجرا درآورد. ورود شاه همچنین از یکسو خشم مردم ایران علیه امریکا و حکومت مصر را برانگیخت و از جانب دیگر سبب رنجش خاطر گروه‌های اسلامی مصر گردید و تظاهراتی را در قاهره و چند شهر دیگر با هدف واداشتن دولت به اخراج شاه به‌راه‌انداخت. تشخیص‌های گروه‌های مختلف پزشکی راجع به درمان شاه و تجویز راه‌حل‌های مختلف، خود یکی از عوامل نگران کننده برای شاه بود. شاه در مصر دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفت و بهبود نیافت. او در کاخ قبه که معمولاً در اختیار سران کشورهای بازدیدکننده از مصر قرار می‌گیرد، برده شد.

آخرین مصاحبه شاه قبل از مرگش، در خرداد 1359 در همین کاخ صورت گرفت. وی در این مصاحبه که با «کاترین گراهام» مدیر مؤسسه مطبوعاتی واشنگتن پست انجام داد، از بی‌مهری رهبران دولت‌ها که مایل به پذیرفتن وی نبودند، از فرصت‌طلبی دولتمردان امریکایی و انگلیسی و از این‌که در برابر انقلاب ایران دست به کشتار بیشتر و بیرحمانه‌تر نزد، اظهار تأسف کرده است.

حال عمومی شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخیم‌تر شد. آزمایشات انجام شده در ماه‌های خرداد و تیر 1359 نشان می‌داد که عفونت تمامی بدن وی را احاطه کرده است. در اولین روزهای مرداد تیم پزشکی اعزامی از فرانسه نسبت به نجات جان شاه اظهار ناامیدی کرد و محمدرضا پهلوی 4ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت.جسد شاه در مسجد زیدالرفاعی، جایی که معمولاً اجساد پادشاهان مصر در آن دفن می‌شد، به خاک سپرده شد. جنازه رضاخان پدر شاه نیز که در 1323 در آفریقای جنوبی درگذشت برای مدت 6 سال در مصر و در همین مسجد نگهداری می‌شد.

شاه در حالی درگذشت که 9 ماه از گروگانگیری دیپلمات‌های امریکایی در تهران می‌گذشت و استرداد شاه به ایران از جمله شرایط آزاد کردن دیپلمات‌ها اعلام شده بود. از این رو هیچ یک از کشورها حاضر به پذیرفتن شاه نبود.



 

97 درصد مردم ایران فرقه سبز را وابسته به غرب و ضد انقلاب می‌دانند
نتایج نظر سنجی یک موسسه تحقیقاتی بین المللی نشان می‌دهد که بیش از 97 درصد مردم ایران فرقه سبز را وابسته به غرب و ضد انقلاب می‌دانند.

 یک موسسه تحقیقات بین‌المللی که برای وزارت امور خارجه آمریکا فعالیت می‌کند در تازه‌ترین تحقیق خود در خصوص وضعیت فرقه سبز در ایران، از افول هواداران این فرقه در ایران خبر داده است.

این موسسه در تحقیق خود عنوان کرده است که حدود 97 درصد مردم ایران، فرقه سبز را یک جریان منحرف وابسته به غرب عنوان کرده‌اند که قصد آنها ضربه زدن به کشور بوده است.

این تحقیق که برای دستگاه دیپلماسی آمریکا صورت گرفته است، می‌افزاید که بیش از 90 درصد مردم ایران سران فتنه را نه تنها منحرف بلکه مستوجب مجازات می‌دانند و معتقدند که دستگاه قضایی باید با محاکمه این افراد، به جرم آنها رسیدگی کند.

همچنین بر اساس آنچه که در این تحقیق مطرح شده است، مردم ایران سران فتنه را جزو دشنان منفور خود قلمداد می‌کنند.

اما در کنار این موضوعات، نکته جالب تحقیق این است که بیش از 96 درصد مردم ایران، آمریکا را مسئول اتفاقات سال 2009در کشور می‌دانند.



 

اخطار قانون اساسی به تمام نهادها از جمله مجمع تشخیص حق رئیس‌جمهور است
دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به نامه دکتر احمدی‌نژاد درباره عملکرد مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: رئیس جمهور حق تذکر و اخطار قانون اساسی به همه مقامات و نهادها را به جز مقام بالاتر از خود یعنی رهبری دارد.

 چند هفته پیش بود که رئیس جمهور نامه‌ای را خطاب به نمایندگام مجلس نوشت و در آن مطالبی را درباره یک مصوبه جنجالی و بحث‌برانگیز مجمع تشخیص مصلحت نظام با نمایندگان در میان گذاشت.

احمدی‌نژاد در این نامه با اشاره به مفاد قانون اساسی، ضمن اینکه اقدام مجمع در زمینه تغییر در ترکیب هیات رئیسه بانک مرکزی را مخالف قانون دانست، نسبت به تخطی از وظایف تصریح شده این مجمع در قانون هشدار داد.

در همین راستا، «دکتر محمدرضا پاسبان» حقوقدان و دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌و‌گو با شبکه ایران با اشاره به موارد ذکر شده در نامه دکتر احمدی‌نژاد و بیان اینکه «مسئولیت اجرای قانون اساسی نیز بر عهده رئیس جمهور قرار دارد»، گفت: طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسی رئیس جمهور دربالا‌ترین مقام رسمی پس از مقام معظم رهبری قرار دارد.

وی همچنین تصریح کرد: مستنبط از مقررات اصل ۱۱۳ و نظریة تفسیری شمارة ۴۶۸ مورخ ۸/۱۱/۱۳۵۹ شورای نگهبان، رئیس جمهور حق تذکر و اخطار قانون اساسی به همه مقامات و نهاد‌ها را به جز مقام بالا‌تر از خود یعنی رهبری دارد.

این حقوقدان در ادامه، با تاکید بر اینکه هیچ نهاد و مرجعی حق تغییر قانون اساسی را ندارد و تغییر و اصلاح این قانون به صراحت اصول ۵۹ و ۱۷۷ خود قانون اساسی فقط با همه پرسی انجام می‌گیرد، عنوان کرد: حتی تفسیر قانون اساسی یا وضع قانون عادی مغایر با روح قانون اساسی یا اصول آن هم از نظر قانون‌گذار ممنوع بوده و باید از آن جلوگیری گردد.

جایگاه مجمع تشخیص مانع از تذکر رئیس جمهور نیست

به گفته دکتر پاسبان، شاید به همین دلیل ایراداتی به قانون اجرای اصل ۴۴ که نوعی تغییر در رویکرد اقتصادی قانون اساسی بود، وارد است. درحقیقت خصوصی سازی لازمه رونق اقتصادی کشور می‌باشد اما این مطلوب بایستی از طریق اصلاح اصل ۴۴ و نه وضع قانون عادی حاصل گردد.

وی با تاکید بر اینکه مجمع تشخیص یا هیچ نهاد دیگری حق وضع قانون یا اظهارنظر برخلاف قانون اساسی را ندارد در عین حال گفت: ظاهراً آخرین مرجع حل اختلاف در وضع قانون، مجمع تشخیص می‌باشد و مرجع دیگری جهت کنترل مجمع در قانون اساسی پیش بینی نشده است. با این حال، این مساله مانع از تذکر رئیس جمهور نیست.



 

ارتباط کروبی با سازمان‌های امنیتی ایتالیا

محمدحسن قدیری ابیانه، کارشناس مسائل سیاسی و سفیر اسبق ایران در ایتالیا در گفت‌وگو با کلمه ، با اشاره به ادعای اخیر کروبی مبنی بر اینکه روابط او با بیگانگان علمی بوده، گفت: کروبی و اصلاح‌طلبان مجلس ششم بسیار بر روابط با ایتالیا تأکید داشتند وحتی در زمان تحصن در مجلس ششم از سوی این افراد اعلام می‌شود که ایتالیا در حمایت از آن‌ها همه قراردادهای خود را با ایران لغو می‌کند.

وی افزود: خود کروبی نیز در زمان تبلیغات انتخاباتی بر حمایت ایتالیا از خود بسیار اصرار می‌ورزید و مرتب آن را بیان می‌کرد؛ در حالی که رسانه‌‌های این کشور از ارتباط پنتاگون و سیا با مقام‌های امنیتی و نظامی این کشور برای حمایت از مخالفان نظام جمهوری اسلامی پرده برداشته‌اند این مسئله عمق روابط اصلاح‌طلبان با سازمان‌های امنیتی ایتالیا را نشان می‌دهد.

6-1-21

دیدار کروبی با «لوچانو ویولانته» رئیس مجلس نمایندگان ایتالیا در سال 79


قدیری ابیانه معقتد است که مخالفت مجلس ششم و دولت اصلاحات با تولید و پخش فیلم مستند شهید ادواردو  به دلیل همین ارتباطات ناپاک بوده است.

سفیر اسبق ایران در ایتالیا اظهار کرد: جالب این است که کروبی این ارتباطات تکذیب نکرده است، بلکه آن را علمی نامیده است، که در واقع به نوعی آن را تأیید کرده است، ولی فرد ساده‌لوحی مثل کروبی را چه در زمان ریاست مجلس و چه ریاست حزب اعتماد ملی به ارتباطات علمی! وی با بیان اینکه مسلم است که این ارتباطات علمی نبوده، گفت: این نوع تکذیب‌کردن از سوی فرد ساده‌لوحی مثل کروبی بعید نیست و مناسب است که وی توضیح دهد این ارتباطات درچه زمینه‌هایی، با چه افرادی بوده و نتایج قراردادهای منعقده به کجا انجامیده است.


 

پروژه‌ ناتمام براندازی
پروژه براندازی به عنوان یک استراتژی مشخص از اولین روز پیروزی این انقلاب وجود داشته و دارد و بر اساس سنت تاریخی جنگ بین حق و باطل الی الابد نیز استمرار خواهد داشت. فقط به اقتضای شرایط شیوه آن تغییر می‌کند.

 سولیوان، سفیر وقت امریکا در ایران از اصرار برژینسکی مبنی بر انجام کودتای نظامی علیـــه انقــلاب در همان روز 22بهمن 57 و احمقانه بودن این دیدگاه ازطرف مشاورامنیت ملی کارتر،یادکرده است.

چندروز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی اسفندماه 57اتحاد تاکتیکی فدائیان خلق با حزب کومله و تحریک اکراد غرب کشور به جنگ داخلی و اعلام خودمختاری در کردستان را شاهد هستیم. از طرفی اعلام موجودیت حزب جمهوری خلق مسلمان با هدایت سیدکاظم شریعتمداری(مرجع تقلید مورد تأیید ساواک)مشکلاتی در آذربایجان ایجاد نموده است.

کمترازیک ماه بعد(فروردین58)ائتلاف چپ‌های رادیکال و سکولار، غائله ترکمن صحرا وتشدید اختلاف قبایل ترکمن وبلوچ را برعلیه نظام نوپای انقلابی به راه انداختند.

درهمین ایام چریک‌های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق رسماً رفراندوم جمهوری اسلامی راتحریم کرده و خواستار برقراری جمهوری دموکراتیک خلق هستند.

از طرفی دولت امریکا به چراغ سبزهای دولت لیبرال موقت دل بسته و هنوز جمهوری اسلامی را علیرغم رأی بالای 2/98 درصد مردم ایران به رسمیت نمی‌شناسد. در تیرماه 58 ماجرای خلق عرب و تجزیه‌طلبی خوزستان فیصله می‌یابد.

سازش‌های مرعوبانه و پنهانی دولت موقت با سیاستمداران امریکایی منجر به حرکت خودجوش دانشجویان و تسخیر سفارت امریکا (انقلاب دوم) گردید. پس ازشکست هیمنه امریکا در ایران مقامات تندرو واشنگتن مجدداً پروژه حمله مستقیم نظامی به ایران را مطرح کردند، اما گروه میانه‌رو برای جلوگیری از تکرار شکست تلخ و بدنامی در ویتنام، ترجیح دادند با عملیات پنجه عقاب و با حداقل درگیری گروگان‌های سفارت را نجات دهند.

این نقشه پیچیده که با همکاری وخیانت عوامل داخلی بویژه بنی صدر(رئیس جمهور مخلوع)اجرایی شده بود درصحرای طبس و به مدد امدادهای الهی، شکست مفتضحانه‌ای را برای امریکایی‌ها رقم زد.

این حادثه اولین تجاوز نظامی امریکا به حریم جمهوری اسلامی ایران بود و تازه پس از این جریان دولت امریکا حکومت انقلابی واسلامی ایران را به رسمیت می‌شناسد. اما طبیعی است که پلنگ زخم خورده‌ای مانند امریکا به سادگی از آبرو و منافع بربادرفته خود در ایران چشم پوشی نکرده و نقشه‌ای دیگر ساز خواهد کرد.

کودتای سنگین نوژه با کمک بقایای رژیم پهلوی و حمایت معنوی و مادی 13کشور بیگانه با نیت سقوط کامل جمهوری اسلامی و رهبر آن، برنامه بعدی بود که جایگزین حمله مستقیم نظامی شده بود که این نیز با شکست مواجه شد. پس از این ناکامی و رسوایی مشترک دولت‌های امپریالیستی و حکومت‌های مرعوب منطقه است که جنگ مستقیم نظامی با همکاری23 کشور غربی و شرقی علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی تحمیل و به مدت هشت سال سرمایه‌های مادی و معنوی این مملکت را دستخوش ویرانی قرار می‌دهد.

در سال 59 و60 همگرایی بنی صدر – بازرگان- رجوی که از آغاز انقلاب اشتراک نظر چندانی با هم نداشتند به تدریج پازل ضد انقلاب و ضدیت با اصل حکومت دینی را تکمیل می‌کنند. خرداد60 مسعود رجوی طی فراخوانی گروهک منافقین را رسماً به جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی وامی‌دارد.

اردیبهشت 61 قطب‌زاده و شریعتمداری مجدداً کودتایی رابرای براندازی نظام وازمیان برداشتن امام خمینی طراحی می‌کنند که این بار نیز برای بقای تنها حکومت دینی وشیعی درعصر غیبت، تقدیر الهی سرنوشت دیگری را برای ملت ایران رقم می‌زند.

با پذیرش قطعنامه و خاتمه جنگ، هواداران محارب مسعود رجوی باپشتیبانی مستقیم صدام و حامیانش قصد داشتند برای تکمیل ترورهای متعدد و ناتمام سال‌های قبل خود، طی عملیات فروغ جاویدان، سه روزه تهران را فتح کنند که با عملیات مرصاد رزمندگان رشید اسلام مواجه و اکثر آنها به‌طور کم سابقه‌ای منهدم شدند.

دهه اول عصرجمهوری اسلامی با انواع جنگ‌های تجزیه‌طلبانه داخلی، کودتاها و نهایتاً رویارویی مستقیم نظامی یا جنگ سخت به پایان رسید. حوادث سهمگینی که اگر اراده الهی و اتحاد توده‌های مردمی نبود، هرکدام به تنهایی برای سقوط یک حکومت کافی بود.

پایان جنگ تحمیلی وتوقف خسارت‌های زیانبار آن، تجدیدنظر در قانون اساسی، رحلت امام خمینی، آغاز رهبری خلف صالح ایشان، روی کارآمدن دولت سازندگی و سیاست‌های تعدیل اقتصادی و آشکارشدن اختلاف‌های سیاسی داخلی از جمله حوادث مهم شروع دهه دوم جمهوری اسلامی می‌باشد. از این مقطع به بعد استراتژی سرنگونی مستقیم انقلاب اسلامی به قبول اجباری یک نظام دینی اما با تمرکز برتضعیف ساختارهای سیاسی، ناکارآمد جلوه دادن حکومت دینی وتشکیک درمبانی اعتقادی و اسلامی، تبدیل شد.

به عبارت دیگر دراندیشه گردانندگان کاخ سفید شبیخون فرهنگی جایگزین حمله نظامی شد. از طرفی در این برهه زمانی با رویکرد شبه لیبرالیسمی درعرصه‌های اقتصادی وفرهنگی و گسست ارزشی نسبت به آرمان‌های اوایل انقلاب شاهد دگردیسی تدریجی درافکار برخی به‌اصطلاح روشنفکران دینی هستیم، نماد بارز این تغییرات فکری نهایتاً منجر به تشکیل حلقه کیان که ترویج تفکرات قبض و بسط یافته جدید را برعهده داشت واظهارنظرهای رسمی لیبرال‌های طردشده ازطرف امام خمینی تحت عناوین ملی- مذهبی‌ها و در ماهنامه ایران فردا به قلم‌فرسایی مشغول می‌شوند. در آن ایام (اوایل دهه 70) نخستین بار عبارات براندازی آرام جمهوری اسلامی در همین قبیل نشریات مطرح شد.

این روند تدریجی فوق‌الذکر تا پایان دولت هاشمی‌رفسنجــانی‌ ادامه یـــافت و ‌درآن زمــان انشعاب‌های جدیدی در طیف راست و چپ انقلابی به‌وجود آمدکه پرده دیگری ازرخ نمودن چهره واقعی هر دو گروه را شامل می‌شد.

نقطــه عطــف این واگرایی وهمگرایی سیاسی در دولت اصلاحات خود را بهتر نشان داد.ائتلاف معنادارمدعیان لیبرالیسم و سوسیالیسم اقتصادی (کـارگــزاران – سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) و همنوایی آنها با ملی – مذهبی‌ها به صورت بدنه اصلی طیف اصلاح‌طلبان و گروه‌های هجده‌گانه دوم خردادی به شمار می‌رفت. پروژه براندازی این بار با قتل‌های مشکوک زنجیره‌ای کلید خورد و با حوادث 18 تیرماه 78 کوی دانشگاه تهران به اوج خود رسید. وقایعی که ساقط کردن مبانی حکومتی ولایت فقیه و شخص ولی فقیه جزء دستور کار طراحان آن بود. جریان اصلاحات وقتی که حضورخودجوش مردمی در واکنش به کودتای آرام کوی دانشگاه را دیدند عملیات براندازی را با تغییر تاکتیک و در قالب طرح لوایح دوگانه، تحصن نمایندگان مجلس ششم، نامه توهین‌آمیز به رهبری و نهایتاً تهدید کاذب به خروج ازحاکمیت ادامه دادند.

در ایــن مقطع اپــــوزیسیون لس‌آنجلس‌نشین نیز آشکارتر از قبل خواهان عملی شدن بحث براندازی شده بودند. در اواخر دولت خاتمی شاهد نزدیکی شبه مارکسیست‌ها وکمونیست‌های جوان درقالب گـــروههایی مانند: دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب(داب) به جریان اصلاحات هستیم. دانشجویانی که دانسته یا ندانسته تئوری‌های منسوخ امثال مارکس و لنین را با کلاه‌های مدل چگوارا و پلاکاردهای قرمز به نمایش می‌گذاشتند. طرفه اینکه ناامیدی از روند اصلاحات لیبرال سرمایه‌داری باعث روی آوردن به اردوگاه مارکسیستی از جانب این گروهها شده بود.

با روی کارآمدن دولت احمـدی‌نژاد که قصد بازگشت به از ارزش‌های اوایل انقلاب را داشت جبهه مخالف با پشتوانه‌های سیاسی ومعنوی قویتر از گذشته که برخی از آنهاحق مادام العمر ریاست بر مردم، انقلاب، امام وحتی اسلام داشته و دارند وارد فاز گسترده و پیچیــده‌تری از پروژه براندازی شدند. چندماه قبل از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، با تکرار شگردهای رسانه‌ای گوبلز(وزیر تبلیغات هیتلر) مبنی بر جا انداختن دروغ‌های بزرگ و بارمز عبور تقلب، کودتای سبز عملاً کلید خورد. نقطه اوج این کودتا نیز فارغ از منازعات انتخاباتی، رویارویی جبهه حق و باطل در عاشورای 88 بود. روز ی که برای اولین بار در تاریخ این مرزوبوم ولو به صورت محدود شعارهای ننگین علیه مقدسات نیز شنیده شد.

نتیجه

1‌- پروژه براندازی به عنوان یک استراتژی مشخص از اولین روز پیروزی این انقلاب وجود داشته و دارد و بر اساس سنت تاریخی جنگ بین حق و باطل الی الابد نیز استمرار خواهد داشت. فقط به اقتضای شرایط شیوه آن تغییر می‌کند.

2- همگرایی‌های سیاسی علاوه بر چرخش‌های فکری افراد و گروه‌ها، بیانگر عدم اعتقاد بنیادین به مبانی حقیقی نظام جمهوری اسلامی که در قانون اساسی و سیره امام راحل متبلور بوده نیز می‌باشد.

3-شاید برخی ازائتلاف‌های سیاسی ابتدا متناقض به نظر برسد اما با گذشت زمان وآشکار شدن ماهیت واقعی افراد و گروه‌ها معلوم شده که اساساً تناقضی در کار نبوده بلکه برای کسب قدرت ومنفعت جناحی تصمیم بر این بوده که صرفاً و در شرایطی خاص به شیوه‌ای خاص عمل شود.

4- ما هم سعی کنیم جبهه خود را هرچه سریعتر مشخص نماییم.اردوگاه امام حسین(ع) یا سپاه یزید، چراکه خط سومی جز خسران دنیا و آخرت وجود ندارد و فردا دیر است.

نظرات() 
Where is the Achilles heel?
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:24 ق.ظ
I have been exploring for a little bit for any high quality articles or weblog posts on this kind of
area . Exploring in Yahoo I at last stumbled upon this site.
Studying this information So i'm satisfied to convey that I've a very
just right uncanny feeling I came upon exactly what I needed.
I most undoubtedly will make certain to do not overlook
this website and provides it a look regularly.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :