تبلیغات
صاحبان سبز - مشروطه چیان،مشروعه ستیز در راهند!

صاحبان سبز

دوشنبه 6 تیر 1390

مشروطه چیان،مشروعه ستیز در راهند!

نویسنده:   

مشروطه چیان،مشروعه ستیز در راهند!

حضور خاتمی در عرصه سیاسی برای چیست؟

 

khatami-1

با نزدیک شدن به انتخابات مجلس شورای اسلامی و اهمیت حضور جریانهای سیاسی در خانه ملت به لحاظ عمق تاثیر گذاری بر مناسبات سیاسی،فرهنگی،اقتصادی جامعه ،تمامی فعالان سیاسی با حساسیت خاصی موضوع را مورد بررسی قرار می دهند.گرو ه های موافق،مخالف ،به ظاهر همراه نظام،اپوزسیون های داخلی و خارجی برای نفوذ در این مرکز حساس و مهم برنامه ریزی های خاصی را انجام میدهند تا کرسی های بیشتری را نصیب جریان هم سوی خود نمایند.
در این یادداشت برانیم تا موضع گیری های اخیر برخی از همرامان جریان فتنه را که امروز خود را جز مجموعه نظام میدانند و برای خود حقی برای حضور در انتخابات قائلند مورد مداقه و بررسی قرار دهیم و این تغییر موضع را با توجه به شرایط کنونی کشور و وجود جریان انحرافی و مسائل حواشی آن که گویا فرصتی برای ایشان ایجاد نموده تا از لانه های خود بیرون بیایند و با نطق های هرز گاهی خود میدان را برای عرض اندام سیاسی اماده نمایند،بپردازیم.
رئیس بنیاد باران که سعی نموده با حفظ ظاهر و عدم همسویی اشکار با مواضع ضد انقلاب و جریان فتنه مسیر بازگشت سیاسی خود را به عرصه نظام هموار نماید یکی از عناصر فعال در این موضوع می باشد.
ارسال پیام تسلیت به مناسبت وفات هدی صابر، و انعکاس آن در سطح برخی سایتها و روزنامه های اطلاعات و اعتماد را میتوان در راستای عادی سازی حضور وی در عرصه رسانه ایی و بالتبع آن در سطح سیاسی کشور تحلیل نمود.
برخی از هم پیمانان سیاسی خاتمی مانند موسوی لاری نیز با بیان اظهارات مشابه از مواضع اخیر خاتمی حمایت کرده و آن را مثبت ارزیابی نموده وبه عنوان راهکاری مورد توجه قرار داده اند.که این نشان از یک عزم گروهی برای حضور در عرصه انتخابتی را به نمایش میگذارد.
هنوز یادمان نرفته است دورانی که اقای خاتمی با سرمشق قرار دادن الگو های غربی در راستای لیبرالیزه کردن انقلاب گام بر می داشتند و با شعار توسعه سیاسی چه بلاهایی که برسر کشورمان نیاوردند.حضور مجدد شما در عرصه سیاسی برای چیست؟آیا باز هم برنامه ایی خاص برای شما تدارک دیده اند؟قرار است کدام توسعه و حرف جدیدی از گلوی شما خارج شود؟باز این حضور شما شرط وشروطی دارد؟
بازگشت شما به عرصه سیاسی کشور با عنایت به صحبتهای سیاسیون مطرح کشور،منوط است به اعلان برائت و توبه از گذشته سیاسی خود و همپیمانان فکری خود ،که در خارج از کشور بر علیه نظام صحبت میکنند و مینویسند،که خیلی از اینها ساخته و پرداخته زمان اصلاحات شمایند.
اما یک نکته اساسی وجود دارد که بازگشت کسانی که با گفتمان دینی نظام زاویه دارند و به دنبال بیان برداشتهای خود و دیدگاههای متاثر از اندیشمندان غربی هستند و برای نظام شرط و شروط میگذارند با توجه به تجربه تاریخی ملت ایران محال است.زمان مشروطه چیان مشروعه ستیز به سر آمده و ملت هوشیار ما در راه سربلندی ایران اسلامی با بصیرت کامل آماده نبرد با هر تهدید دشمنان می باشد و زمان آن رسیده که شما با اعلام پشیمانی از مواضع قبلی خود به آغوش ملت برگردید.



 

تجمعی كه سبزها را شرمنده كرد/عكس
  سایت رادیو فردا در خبر 4 تیر (25 ژوئن) خود مدعی شد: «روز شنبه در بیش از 25 شهر جهان در حمایت از زندانیان سیاسی اعتصاب کننده، تجمع‌هایی برگزار شد. کمپین اعتراض سبز با انتشار بیانیه‌ای در صفحه فیس بوک خود از سراسر ایرانیان در خارج از این کشور خواسته بود در تجمع‌های حمایتی شرکت کنند».
در ادامه این گزارش آمده است: «از همین روی در شهر پراگ، پایتخت جمهوری چک هم در حمایت از زندانیان اعتصاب کننده، مراسمی برگزار شد».

رادیو فردا افزود: «بنفشه رمضانی، از برگزار کنندگان این مراسم در شهر پراگ [جایی که استودیوی رادیو فردا در آن قرار دارد] به رادیو فردا می‌گوید: تجمعی که امروز در پراگ شکل گرفت، اعتراضی سبز بود برای حمایت از زندانیان سیاسی که از چند روز پیش اعتصاب غذا کرده‌اند و ما خواستیم بگوییم که صدای آن‌ها هستیم و از آن‌ها خواهش کنیم که به اعتصاب خود پایان دهند».
گفتنی است، همزمان با اقدام سیاسی شورای حقوق بشر سازمان ملل در تعیین گزارشگر ویژه حقوق بشر برای ایران، شماری از مجرمین فتنه 88 در اقدامی هماهنگ با دشمان بیرونی ملت ایران دست به اعتصاب غذا زدند تا بلکه با ضمیمه کردن تظاهرات های ساختگی در خارج از کشور به این حرکت ، توجه افکار عمومی جهان را تا حدودی از جنایات همپیمانان آمریکا در قبال انقلابیون منطقه منحرف سازند. اما نکته جالب توجه این است که استقبال ایرانیان خارج از کشور از این حرکت به حدی کمرنگ بوده که سایت رادیو فردا در خبر خود از انتشار حتی یک عکس از جمعیت حاضر در این تظاهرات خودداری می کند.

گفتنی است، پیشتر، برخی از تظاهرات های ده، پانزده نفره اپوزیسیون در خارج از کشور و انتشار تصاویر آن موجب دست انداخته شدن این رسانه ها حتی توسط مخاطبان خودشان شده بود.

 

 

آیا اینترنت "افیون جنبش سبز" شده؟

در حالی که الکس راس مشاور ارشد هیلاری کلینتون، اینترنت را "چگوارای قرن بیستم" و عامل اعتراض و سرنگونی حکومت ها می داند؛ بخش فارسی بی بی سی، اعتراضات جنبش سبز در فضای سایبر را مصداق "بی عملی سیاسی" خوانده و آن را بی فایده ارزیابی می کند.


بی بی سی چند روزی است که مخاطبان خود را در برابر این پرسش قرار می دهد که: آیا اینترنت باعث 'بی‌عملی سیاسی' شده است؟

بی بی سی فارسی با اذعان به این امر که اینترنت این روزها باعث شده که بار مخالفت با نظام جمهوری اسلامی به فضای اینترنت منتقل شود و در عالم واقع اتفاقی نیفتد در برنامه نوبت شما ابراز داشت:

"افراد معترض به انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش در ایران و منتقدان حکومت این کشور، تاکنون از روش های مختلفی، از تظاهرات خیابانی گرفته تا کمپین های اینترنتی، وبلاگ نویسی، تهیه و انتشار فایل های ویدیویی با موبایل، برای اعتراض استفاده کرده اند. اما گروهی از منتقدان تأکید می کنند که این کار بیشتر موجب "بی عملی" معترضان شده؛ به طوری که آنها را صرفاً به یک کاربر معترض در مقابل کامپیوترها بدل کرده و فواید آن بسیار کمتر از زیانش در پیشبرد اهداف معترضان بوده است."

بخش فارسی بی بی سی، که به شیوه موذیانه ای مخالفان را به "عمل سیاسی" دعوت کرده و قصد آوردن مردم به کف خیابانها، آنهم در آستانه انتخابات مجلس را دارد، این پرسش را مطرح کرد که:

نظر شما در این باره چیست؟ آیا شما با این نظر موافقید که بهره گیری از فضاهای مجازی و شبکه های اجتماعی، معترضان را به کاربران "بی عمل" اینترنتی تبدیل کرده است؟

اما عمده مخاطبان این برنامه بی بی سی گفته اند که اگرچه اینترنت نقش عمده ای در انسجام موج سبز و گسترش و انعکاس جهانی اعتراضات داشته، اما اعتراضات اینترنتی برای دستیابی به اهداف جنبش سبز کافی نیست!

بی بی سی راست می گوید یا الکس راس؟

در حالی که بی بی سی با نگرانی از "اینترنت" به عنوان عامل "بی‌عملی سیاسی جنبش سبز" یاد می کند؛الکس راس ،مشاورارشد هیلاری کلینتون، چندی پیش در مصاحبه با صدای آمریکا ضمن مصادره خیزش ضد آمریکایی چه گوارا، از اینترنت به عنوان "چه گوارای قرن بیستم" یاد کرد و گفت که اینترنت و بخصوص شبکه های اجتماعی امروزه از بالاترین ظرفیت برای سرنگونی رژیم ها برخوردارند.

الکس راس این عبارات را یکبار دیگر در مصاحبه با بی بی سی تکرار کرده است.

براین اساس آمریکا حتی سازمانی به نام دارپا(سازمان تحقیقات پیشرفته پنتاگون) راه اندازی کرده است که یکی از اقدامات این سازمان ایجاد یک سیاهی لشکر مجازی است و به وسیله آن آمریکا با القای حس رای اکثریت به کاربران واقعی اینترنت برمبنای منافع خود؛ آنها را تحت تاثیر قرار داده و موجب ناآرامی و اعتراض و نهایتا تغییر رژیم در کشورهای مختلف می شود.

به نظر می رسد اعتراضات اینترنتی، آن هم به مدد ابزارهای بزرگنمایی دارپا، که باعث می شود 1000 نفر معترض 100000 نفر نشان داده شود و هر نفر قادر به کنترل و بکارگیری دستکم 500 کاربر غیرواقعی و ساختگی در شبکه های اجتماعی باشد؛ این توهم را برای حامیان جنبش سبز و حتی خود آمریکا به وجود آورده که شبکه های اجتماعی توانایی فروپاشی نظام های غیرآمریکایی را دارند.

آیا فضای اینترنت، صرفا به یک "جهان موازی جنبش سبز" برای انجام اعتراضاتش و یا یک سرگرمی فرسایشی و توهم زا برای این جنبش تبدیل شده است؟



 

آخرین پیام شهید بهشتی چه بود؟

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای سید علی خامنه ای دامت افاضاته سوء قصد نافرجام دشمنان اسلام و انقلاب و میهن اسلامی به آن برادر بزرگوار بار دیگر نشان داد که این دشمنان قسم خورده اسلام و ملت در راه مقاصد شوم خود از هیچ جنایتی خودداری نمی کنند.


شهید بهشتی بلافاصله بعد از شنیدن انفجار مسجد جامع ابوذر و مجروح شدن مقام معظم رهبری پیامی برای ایشان فرستاد. این شهید بزرگوار فردای همان روز در انفجار دفتر حزب جمهوری به همراه یارانش شهادت رسید.

بسمه تعالی

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای سید علی خامنه ای دامت افاضاته سوء قصد نافرجام دشمنان اسلام و انقلاب و میهن اسلامی به آن برادر بزرگوار بار دیگر نشان داد که این دشمنان قسم خورده اسلام و ملت در راه مقاصد شوم خود از هیچ جنایتی خودداری نمی کنند. این تلاشهای ددمنشانه خشم ملت بپاخاسته را نسبت به این خود فروختگان روز به روز بر افروخته تر و آنها را در جامعه منزوی تر خواهد ساخت. از خدای متعال خواستارم که نعمت سلامت را هر چه زودتر به آن برادر عزیز و مجاهد بازگرداند و به جهاد خود در سنگر اسلام همچنان ادامه دهند.

والسلام و علیکم و رحمه الله و برکاته

سید محمد حسینی بهشتی

6/4/60


 

خاطرات جالب محافظ آقا از حادثه 6تیر 60


به مرکز گفتم: «حافظ 7 مجروح شده». تا این را گفتم آن کسی که پشت دستگاه نشسته بود زد زیر گریه.



 آنچه خواهید خواند گفت و گویی است با محسن جوادیان، محافظ مقام معظم رهبری در رویداد ششم تیر سال 1360  که خاطرات آن حادثه را بازگو کرده است.

*سوال: آیا منافقین پس از به بن بست رسیدن در ساختار سیاسی نظام به ترور روی آوردند یا پیش از آن نیز سودای ترور چهره های طیف خط امام از جمله مقام معظم رهبری را در سر داشتند؟

*جواب: به نظر من اینها قبل از آن تاریخ به ترور به عنوان یک راه حل فکر کرده بودند و از همین بابت هم بسیاری از عوامل و وابستگان به خود را به دستگاههای مهم نظام نفوذداده بودند. در مورد آقا هم اینها قبل از اینکه به صورت رسمی از سوی نظام طرد شوند، به شکل مخفی و مرموز، به فکر ترورایشان بودند. مثلا به دفعات پیش می آمد که در مسیر تردد ایشان به سوی نمازجمعه بمب می گذاشتند اما هر بار با لطف الهی و به شکلی غیرمنتظره توطئه آنها بی اثر می شد. خاطرم هست یک روز جمعه که ایشان را برای نماز به دانشگاه آوردیم پس از اینکه ایشان در جایگاه مستقر شدند و خطبه ها را شروع کردند یکی از فرماندهان وقت سپاه- آقای جبروتی- سراسیمه خودش را به من رساند و گفت: در راه که می آمدید به مشکلی برنخوردید؟ مسأله ای پیش نیامد؟ گفتم: نه گفت: در مسیرتان بمب گذاری شده بود، شما از کدام مسیر آمدید؟ من گفتم: از فلان مسیر. ایشان نفس راحتی کشید و گفت: پس مسیر عوض کرده اید و از مسیر همیشگی نیامده اید. به جبهه هم که می رفتیم بعضاً می دیدیم که به شکل سوال برانگیزی محل حضور و تردد ایشان لو می رود، می فهمیدیم که کارستون پنجم دشمن است. می دانید که آقا نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند و با اجازه ایشان تقریباً از یکشنبه هر هفته تا پایان هفته در خطوط مختلف جبهه حضور داشتند و بر روند امور جنگ نظارت می کردند. ما جمعه ها ایشان را به تهران می آوردیم و ایشان سریع لباس عوض می کردند و نمازجمعه را می خواندند. به یاد دارم که در یکی از بازدیدهای ایشان از گردان های سپاه در سوسنگرد، جلسه 3 ساعته ای با رزمندگان این گردان داشتند که به نمازظهر ختم شد و ایشان در همان محدوده به نماز ایستادند. در همان لحظات ناگهان ما دیدیم دشمن محدوده حضور ایشان را زیر آتش گرفت. معلوم شد که حضور ایشان در منطقه توسط ستون پنجم لو رفته است. از یک طرف ما می دیدیم که خط آتش هر لحظه دارد به ایشان نزدیک می شود و از طرف دیگر هم به لحاظ رفتارشناسی که از آقاسراغ داشتیم می دانستیم که به هیچ وجه نمی شود به ایشان گفت که شما نماز اول وقت را عقب بیندازید. به هر حال با اضطراب زیاد صبر کردیم تا ایشان سلام نماز را بدهند و ایشان را سریع سوار ماشین کنیم و از منطقه دور شویم. البته ما هر قدر به ماههای اول سال 60 نزدیک می شدیم سطح تهدیدها علی الخصوص تهدیدهای تلفنی بیشتر می شد اما آقا اعتبار چندانی برای این تهدیدها قائل نبودند. به خاطر دارم که در همان ایام، یک روز که ما ایشان را به مجلس برده بودیم، وقت ظهر و ناهار من زودتر از غذاخوری بیرون آمدم به یکباره دیدم که ایشان در پارکینگ مجلس ایستاده اند عرض کردم؛ آقا امروز زودتر از ساعت مقرر بیرون آمدید. فرمودند: می خواهم بروم منزل. گفتم: پس بایستید تا من بچه ها را خبر کنم. فرمودند: نه. من دیدم اگر بخواهم بروم سایرین را خبر کنم، ایشان خودشان به تنهائی خواهند رفت. بنابراین آن روز به تنهائی آقا را سوار ماشین کردم و به منزل بردم، این در اوج ترورها بود. خاطره دیگری که از آن ایام دارم این است که ایشان چند روز قبل از ترورخودشان قرار بود که در مجلس شب هفت شهید چمران در مدرسه عالی شهید مطهری سخنرانی کنند. ایشان از جبهه برگشتند و به حمام رفتند- آقا در آن تاریخ و تامدتها بعد به حمام عمومی محل می رفتند- بنای ایشان هم این نبود که در رفتن به جایی صبر کنند تاهمه اعضاء تیم حفاظت جمع شوند تا ایشان با آنها بروند. آن روز مرحوم نظران زودتر از موعد جمع شدن بچه ها با یک وانت آمد و آقا جلوی همان وانت نشستند و ما هم به همراه همان عده ای که آمده بودند پشت وانت سوار شدیم و به طرف مدرسه شهید مطهری به راه افتادیم. آن روز مسجد به شدت شلوغ بود آقا سخنرانی کردند و پس از سخنرانی جمعیت در مسجد دور ایشان را گرفتند. البته اکثریت افرادی که دور ایشان جمع می شدند از علاقمندان و مشتاقان بودند اما به هر حال عناصر مغرض و با سوء نیت هم در میان آنها بودند. من آنروز همانطور که با دقت و تلاش مراقب ایشان بودم دیدم یک نفر برای نزدیک شدن به آقا با مشت به من می زند. من توجهی نکردم و سرانجام آقا را از میان جمعیت بیرون آوردیم و به منزل بردیم. در منزل من به ناگاه متوجه شدم که شلوارم از پایین پا با تیغ پاره شده و پای چپم دچار خونریزی شده است. آقا آمدند و نگاه کردند، فرمودند: چه شده؟به شوخی گفتم: آقا یکی از کسانی که اطراف شما جمع شده بودند به ما ابراز لطف کرده است! در مجموع ایشان سعی داشتند تا پاسدارها خیلی اذیت نشوند و بر همین اساس حتی گاهی اوقات بدون اطلاع محافظین، تنها از خانه خارج می شدند.


*سوال: طبیعتاً سوال بعدی ما سوال از چند و چون واقعه ترور رهبرمعظم انقلاب در ششم تیر ماه 60 است.

*جواب: آقا در سال 58 و 59 هرهفته شنبه ها بین نماز ظهر وعصردرمسجد حاج ابوالفتح در میدان قیام تهران برای جوانان برنامه سخنرانی و پاسخ به سوالات داشتند. البته گاهی اوقات هم این برنامه دردانشگاه بود. ایشان علیرغم اشتغالات و گرفتاری های گوناگون همیشه مقید بودند تا با جوانان جلسه داشته باشند. همین چیزی که هنوزهم درسیره ومنش ایشان وجود دارد. برخی ازآقایان آمدند و پیشنهاد دادند که این جلسه را سیار کنید تا تعداد بیشتری از جوانان بتوانند استفاده کنند. آقا به این لحاظ که مکان جلسه برایشان مهم نبود پذیرفتند. قرارشد که اولین جلسه درمسجد ابوذر برگزار شود که 2 هفته برگزاری آن به تأخیر افتاد. علت تأخیرهفته اول این بود که به آقا خبر برگزاری جلسه را درست نداده بودند. جلسه دوم هم که خورد به جلسه بررسی کفایت سیاسی بنی صدر درمجلس و روز 6 تیرماه جلسه سومی بود که قراربود ایشان درآن شرکت کنند. البته همین تبلیغ محل جلسه و عدم برگزاری آن درطول 2 هفته فرصتی دراختیارمنافقین قرارداد تا بتوانند به خوبی برای روز6 تیرماه برنامه ریزی کنند

*  سوال:از روحیات آقا در روز ترور و برنامه هائی که در آن روز قبل از روی دادن ترور داشتند برای ما بگوئید؟

*جواب: ما آنروز صبح به اتفاق آقا خدمت امام رسیدیم. طبق برنامه ای که ایشان داشتند اول یا آخرهرهفته برای ارائه گزارشات جنگ خدمت امام می رسیدند. به هر حال ما آنروز ایشان را به جماران بردیم، آقا تشریف بردند داخل و ما پشت در نشسته بودیم. جلسه که تمام شد آقا با یک روحیه بازو شادی بیرون آمدند. خیلی سرحال بودند. من به ایشان عرض کردم آقا اجازه هست به دستبوس امام برویم؟ ایشان فرمودند: بروید. خیلی خوشحال شدیم و با اکیپ بچه ها خدمت امام رفتیم و پس ازدستبوسی سریع برگشتیم. پس ازملاقات به طرف مسجد ابوذرحرکت کردیم. آن روز خلبان شهید بابایی هم همراه ما بود. ایشان درمسیر گزارشات پروازی خودش را به آقا می داد. ایشان گزارش می داد و آقا هم با دقت گوش می کردند چون همانطور که عرض کردم ایشان نماینده امام درشورای عالی دفاع بودند و گزارشات و وقایع جنگ را با دقت جمع آوری و جمع بندی می کردند و خدمت امام ارائه می کردند. حول و حوش نیم ساعت یا 3 ربع مانده به ظهر بود که به مسجد ابوذر رسیدیم. این مسجد چندان وسیع نیست اما شبستان آن از حیاطش بزرگتر است. وقتی وارد مسجد شدیم بچه ها محیط را یک مقدار کنترل کردند. البته آن زمان سیستم حفاظت از شخصیت ها به شکل امروزی چندان تکامل پیدا نکرده بود. نه ما آموزش زیادی دیده بودیم و نه تجهیزاتی دراختیار داشتیم. لذا امکان عمل به تمامی ریزه کاری های حفاظتی از قبیل چک کردن محل، قبل ازحضورآقا وجود نداشت. به هرحال هم آقا تجدید وضو کردند و هم بچه ها. نماز ظهر به امامت ایشان خوانده شد و ساعت دوازده و نیم سخنرانی را آغاز کردند. من سمت راست تریبون و یکی دیگر از بچه ها سمت چپ تریبون نشستیم. پس از سخنرانی پاسخ به پرسشها شروع شد و سؤال اول هم این بود که آیا راست است که فلان وزیر داماد شماست؟ آقا درآن تاریخ اصلا دختر نداشتند لذا با خنده فرمودند: «من اصلا دختر ندارم» که جمعیت هم خندیدند. سؤال دوم این بود که چرا بر حسب فقه اسلامی زن نمی تواند قاضی شود؟ آقا در حال پاسخ دادن به این پرسش بودند که به ناگاه انفجار اتفاق افتاد.

سوال: انفجار چطورو به چه شکلی اتفاق افتاد؟

*جواب: آقا در حال پاسخ دادن به سؤال دوم بودند که یک دقیقه قبل از انفجار، شخصی یک ضبط «آیوا» که حالت استوانه ای داشت و طوسی رنگ هم بود را آورد و روی تریبون گذاشت و کلید آن را فشارداد. بعد از رفتن این فرد کلید ضبط صوت مثل حالتی که نوار تمام می شود بالا زد و به حالت اول برگشت که برای ما تعجب برانگیز شد که چگونه به این زودی نواراین ضبط تمام شد. از طرفی به مجرد گذاشته شدن ضبط بر روی تریبون، بلندگو با صدایی بلند و تقریبا غیرقابل تحمل سوت کشید، که آقا یک لحظه خودشان را به سمت چپشان به عقب کشیدند و با اعتراض گفتند: «اگر این درست نمی شود خاموشش کنید...» واقعا سوت کشیدن این بلندگو از الطاف الهی بود. چرا که بلندگو دقیقا در برابر سینه ایشان گذاشته شده بود و این اتفاق موجب شد تا ایشان مقداری به سمت چپ، به عقب بروند و همین باعث شد که جراحات حاصل از این انفجار بیشتر متوجه سمت راست بدن ایشان بشود.یک نفر رفت تا آمپلی فایر را تنظیم کند من یک نگاهم به این فرد بود و نگاه دیگرم به ضبط که چرا کلید آن پرید؟ که یکباره انفجاراتفاق افتاد. در واقع تمام این رویدادهایی که برای شما نقل کردم در یک لحظه و بسیار سریع روی داد.

*سوال: کیفیت جاسازی موادمنفجره در ضبط و عمل کردن این مواد به چه صورت بود؟

*:جواب: توی ضبط یک مکعب مستطیل چدنی گذاشته بودند و مواد را در درون آن جاسازی کرده بودند. جالب اینجا بود که این نوع بمب به صورت فشنگی عمل می کرد نه انفجاری و فقط فرد موردنظر را مورد هدف قرار می داد. صدای مهیبی هم نداشت و اطراف هدف موردنظر هم آسیب نمی دید. خوب است بدانید که پس از این انفجار حتی تریبونی که آقا پشت آن صحبت می کردند هم آسیب ندیده بود و من خودم وقتی صدای انفجار شنیده شد و خواستم خودم را سریع به آقا برسانم آن را برداشتم و به گوشه ای پرتاب کردم.

*سوال: چگونه آقا را به بیمارستان رساندید و وضعیت ایشان در فاصله مسجد تا بیمارستان چگونه بود؟

*جواب: ما وقتی صدای انفجار را شنیدیم، اول تصور کردیم صدای تیر است. ما 2 نفری که در طرفین تریبون نشسته بودیم رفتیم جلوی تریبون به این تصورکه آقا پشت سرما ایستاده است. من اسلحه ام را مسلح کردم و نگاه می کردم به اطراف بلکه ضارب را ببینم. تا آن لحظه تصور می کردم آقا سالم و پشت سر ماست، ولی یک لحظه که به عقب برگشتم دیدم ایشان بین محراب مسجد و تریبون بر روی بازوی چپ افتاده اند. دیگر معطل نکردم. چون اول حادثه خونریزی خیلی شدید نبود و از طرفی وزن ایشان هم کم بود به تنهائی ایشان را در بغل گرفتم و با سرعت از داخل شبستان به سمت بیرون مسجد حرکت کردم. آن لحظات بود که من به یکباره دیدم که یک حفره از جراحت، زیرگلوی ایشان بوجود آمده که هر لحظه دارد خونریزی آن شدید می شود. زیر بغل ایشان هم به وسیله ترکش های انفجار سوراخ سوراخ شده بود. علاوه بر اینها برخی از شریانها وعروق قطع شده بود و استخوان های قفسه سینه، ترقوه و بازو شکسته شده بود. لحظه تلخی که یادآوری آن همواره مرا منقلب می کند این بود که همانطور که داشتم به طرف ماشین می رفتم یک لحظه دیدم که آقا بهوش آمد و پس از چند لحظه بدن ایشان سست شد و سرشان به روی شانه من افتاد. من یک لحظه به ذهنم آمد که ایشان شهید شد (بغض و تأثر جوادیان) . واقعاً سست شدم و نزدیک بود که ایشان از دستم بیفتند ولی بچه ها آمدند و آقا را از دست من گرفتند. سریع ایشان را گذاشتیم داخل ماشین و ماشین هم واقعاً قوی و محکم بود و در میانه راه با وجود تمام حوادثی که برای ما پیش آمد ما را معطل نگذاشت سریع آقا را در صندلی عقب ماشین خواباندیم و سرایشان را روی پای یکی از بچه ها- آقای حاجی باشی- قراردادیم و حرکت کردیم. آن روزماشین با سرعت غیرقابل توصیفی می رفت راننده ما هم آقای جباری بود و واقعاً هم رانندگی آنروز ایشان عادی نبود و خدائی بود. چون بعد از آن روز هرچه می خواست مانند روزحادثه رانندگی کند نمی توانست.

*سوال: ایشان در ماشین به هوش نیامدند؟

*جواب: چرا منتها ما متوجه نشده بودیم و تصورمان این بود که ایشان شهید شده اند. در واقع داشتیم آخرین تلاشمان را می کردیم. اما آقا بعدها به من گفتند: در لحظاتی که شما مرا عقب ماشین گذاشته بودید و ماشین داشت می رفت یک لحظه به هوش آمدم و از شدت سرعت تصور می کردم که اتوموبیل درحال پرواز است. به هرحال همینطورکه می رفتیم یک لحظه متوجه شدم که یک درمانگاه را رد کردیم. یکدفعه به یکی از بچه ها گفتم: حسین، درمانگاه! هنوز ماشین کاملاً توقف نکرده بود که ما در را باز کردیم و پریدیم پائین و آقا را روی دست گرفتیم و بردیم داخل درمانگاه. آنروز آنقدر از ایشان خون رفته بود و لباسهای ما خونی شده بود که حدود 10، 12 متر بیشتر نمی توانستیم ایشان را جا به جا کنیم. چرا که لیزبودن خون مانع ازاین می شد که بتوانیم بدن ایشان را ثابت نگه داریم. وقتی رفتیم داخل اورژانس، اکیپ پزشکی آنجا وقتی ما را غرق خون دیدند، از این ترسیدند که ما یک گروه تروریستی باشیم. البته با توجه به شرایط آن روزها حق هم داشتند. آقا راهم به چهره نشناختند، لذا گفتند که ما هیچ کاری نمی توانیم برای شما بکنیم. ما یک مقدار داد و بیداد کردیم اما دیدیم فایده ای ندارد لذا وقت را تلف نکردیم و آقا را برداشتیم و آوردیم بیرون. وقتی بیرون آمدیم دیدیم که جلوی در پرازجمعیت است و ما توانستیم به سختی آقارا مجدداً سوارماشین کنیم. از آن درمانگاه یک خانم پرستار داوطلبانه و با کپسول هوا با ما آمد و انصافاً هم آنروز خیلی به ما کمک کرد. من بعد از گذشت سالها این خانم را مجدداً پیدا کردم و به دیدن آقا بردم. به هر حال ما از این خانم پرستار سوال کردیم که کجا باید برویم؟ ایشان گفت: نزدیکترین بیمارستان به اینجا، بیمارستان «بهارلو» است و ما هم به طرف بیمارستان حرکت کردیم. درهمین حین که ما به طرف بیمارستان می رفتیم من با مرکز پیام تماس گرفتم وگفتم «پنج پنجاه» وقتی این رمز گفته می شد معنایش این بود که اتفاق مهمی افتاده و دیگران در بی سیم صحبت نکنند. در آن موقع کد آقا در شبکه «حافظ7» بود. به مرکز گفتم: «حافظ 7 مجروح شده». تا این را گفتم آن کسی که پشت دستگاه نشسته بود زد زیر گریه. بعد به ذهنم آمد که الان تعدادی ازدکترهای متدین وعلاقمند به آقا مثل دکتر معتمد، دکتر فیاض بخش، دکترمنافی و دکتر زرگر در مجلس هستند لذا ازمرکز خواستم که فوراً با مجلس تماس بگیرد و آنها را خبر کند تا به بیمارستان بهارلو بیایند. واقعاً کار خدا بود که درآن لحظه این فکر به ذهن ما رسید چون به محض اینکه به بیمارستان بهارلو رسیدیم این دکترها هم رسیده بودند. ما از در پشتی به بیمارستان وارد شدیم وآقا را سریع بردیم توی طبقه همکف. اتاق عمل طبقه سوم بود. وقتی خواستیم آقا را وارد آسانسور کنیم، آسانسورچی قبول نمی کرد. یکی از بچه ها با قدرت او را بیرون کشید آسانسور دراختیار ما قرار گرفت. درهر صورت آقا را سریع بردیم داخل اتاق عمل و درانتظار دکترها نشستیم. یکی دوتا دکترآمدند و فشار خون ایشان را گرفتند و گفتند فشار ایشان «5» است وعلائم دیگر هم نشان می دهد که ایشان تقریباً تمام کرده اند! ما تقریباً داشیم به طور کامل ناامید می شدیم که به یکباره آقای دکتر ایرج فاضل که پزشک امام هم بود آمد و نبض آقا را گرفت. وقتی دید که هنوز ضربان هست دیگر معطل نکرد و سریع لباس ایشان را پاره کرد و رگهای شریان قطع شده را گرفت و از همان لحظه عمل را شروع کرد. با این کار ایشان بیمارستان تکانی خورد و اتاق عمل افتاد به دست پزشکان و ما هم بیرون آمدیم. در همین اثنا که من بیرون اتاق عمل نشسته بودم به ناگاه یادم آمد که ما تمامی سلاح و تجهیزات خودمان را در ماشین مقابل درگذاشته ایم و به امان خدا رها کرده ایم. ازطرف دیگر می دیدم که خود این بیمارستان هم به هیچ وجه امنیت ندارد و ممکن است عوامل نفوذی که در وزارتخانه ها و مراکز مهم نظام نفوذ دارند به راحتی به اینجا هم رسوخ کنند و کاری را که انجام داده اند تکمیل کنند. درآن لحظه بسیاری از مسئولین خودشان را به بیمارستان رسانده بودند. رفتم و از میان آنها آقای رفیق دوست را صدا کردم و نگرانی خودم را به ایشان گفتم. ایشان هم انصافاً آن روز برای تأمین امنیت بیمارستان و دقت درعبور و مرور افراد به آنجا خیلی زحمت کشید.
ادامه دارد...


 

امام جماعت‌هایی که وضو نداشتند

ملت و اصولگریان در انتخابات دهم، فردی را انتخاب کردند که در آن ایام با وضو و دارای شرایط بود، از همین رو به او اقتدا کردند امّا اینکه بعدها هم بتوانیم به ایشان اقتدا کنیم، بسته به نوع عملکردش و شرایط روزش دارد

یکی از سایتهای حامی سران فتنه که عملکردی مفتضاحانه و منافقانه در ایام فتنه از خود به نمایش گذاشت و حتی بعد از حماسه بزرگ مردم در 9 دی که تشخیص حق از باطل برای کم بصیرترین اشخاص کاری سهل و آسان بود، مسئولین و حامیان مالی پشت پرده این سایت خبری همچنان در شک و تردید به سر می بردند، طبق سناریوی بازماندگان جریان فتنه در داخل و خارج از مردم و نخبگان سیاسی خواست تا بپذیرند رای دادن به احمدی نژاد کاری غلط و اشتباه بوده است!

به گزارش سرویس سیاسی بی باک، عضو شورای سردبیری این سایت حامی فتنه 88 که این روزها ادعای اصولگرایی دو آتیشه بودن هم دارد، در یادداشتی نوشت: " این روزها پاسخ دادن به این پرسش که «آیا رای دادن به احمدی نژاد اشتباه بود» برای بخشی از اصولگرایان به کابوس تبدیل شده است. دلیلش هم بسیار ساده است. آنها گمان می کنند اگر بپذیرند رای دادن به احمدی نژاد کار غلطی بوده، طبق برهان خلف، معنایش این است که اگر به رقبای احمدی نژاد رای می دادند کار درستی کرده بودند، در حالی که ابدا چنین نیست."

وی همچنین نوشت: " در دنیای سیاست،  اشتباه کردن امری عادی و اجتناب ناپذیر است. مگر 11 میلیون نفر از مردم ایران به بنی صدر رای ندادند؟ آیا انتخاب شان درست بود؟ همین مردم در سال 1376 و 1380 به سیدمحمد خاتمی رای دادند. آیا ما اصولگرایان این رای را صائب می دانستیم؟(توجه شود که صائب دانستن با محترم دانستن تفاوت دارد)."

وی در ادامه افزود: "اگر بپذیریم انتخاب آقای احمدی نژاد، یک اشتباه سیاسی بود، نه آسمان به زمین می آید و نه زمین به آسمان می رود. تنها اتفاقی که می افتد این است که اصولگرایان، شجاعت خود را در پذیرش اشتباه نشان می دهند. شجاعت هم که صفتی مذموم نیست. هست؟! "

نویسنده این یادداشت همچون نویسندگان کنتراتی سایت هاشمی رفسنجانی، بی هیچ اشاره ای به نوع عملکرد رسانه هایشان در ایام فتنه و میزان ولایتمداریشان در برهه ای که حضرت امام خامنه ای بارها خواص بی بصیرت را مورد خطاب قرار داد، سعی کرد رای قاطع ملت به رئیس جمهوری خدوم و پرتلاش و البته غیرمعصوم را اشتباه و غلط قلمداد کند.

حق و انصاف این است که اگر این دوستان رسانه ای بپذیرید حمایتهایشان از سران فتنه و اغتشاشگران در آن مقطع کاری بسیار مذموم و مخالف خواست ملت و امنیت ملی بوده است کار بسی شجاعانه انجام داده اند.

و اگر این دوستان امروزه در یک چرخش 180 درجه ای رنگ عوض نکنند و خود را تابع قانون و شرع و مخالف جریانات انحرافی نشان ندهند و  همرنگ با باطن و هویتشان قلم بزنند، علاوه بر اقدامی شجاعانه و صادقانه ، به شعور ملت نیز اهانت ننموده اند.

امّا اگر همچون گذشته دنبال ماهیگری از هر آب گل آلودی باشند، آنهم برای اغراض شوم سیاسی که دیگر برای مردم حنایش رنگ و بوئی ندارد، هیچ تفاوتی با ماهیت دوران فتنه تان نکرده اند و همچنان در همان مسیر دشمنان نظام و انقلاب در حال حرکتند.

منش اصولگرای برآنست که ملاک را حال فعلی افراد قرار داده و  همواره با ترازوی حق و عدالت، افراد و جریانات را بسنجد و در این راه با هیچ شخص و حزبی و جریانی عقد اخوت نبسته است امّا کسانیکه در ایام فتنه سعی در مظلوم جلوه دادن فتنه گران و اغتشاشگران داشته اند، امروزه چگونه دم از شجاعت و بی باکی آنهم با لباس اصولگرایی می زنند؟!

چرا اعتراف نمی کنید که در ایام فتنه، حامیانتان نقش خواص بی بصیرت را مطابق خواست دشمنان و فتنه گران به تمام و کمال ایفا کرده اند؟! و امروز با چه رویی از اصولگریان می خواهید به انتخاب صحیحشان پشت بکنند و از روی هوای نفس و دروغ بگویند" اشتباه کردیم!" این خواست امروز شما با رفتار دیروزتان در حمایت از فتنه گران چه تفاوتی کرده است؟

راستی اگر اصولگریان اشتباه کرده اند پس چرا اربان و حامیان شما از حاضر شدن در اجتماعات مردمی و در بین نیروهای انقلاب خوف و ترس دارند؟! به هر حال به نظر می آید که فعلا بسیار زود است تا این دوستان برای بهره بری سیاسی در اسفندماه  دست به کار شوند.

در پایان جا دارد تا تعبیر یک استاد حوزه را در اینباره یادآور شویم.

یکی از اساتید حوزه در پاسخ به اینگونه لجن پراکنی های مغرضانه سیاسی حامیان فتنه می گفت: ملت و اصولگریان در انتخابات دهم، فردی را انتخاب کردند که در آن ایام با وضو و دارای شرایط بود، از همین رو به او اقتدا کردند امّا اینکه بعدها هم بتوانیم به ایشان اقتدا کنیم، بسته به نوع عملکردش و شرایط روزش دارد امّا عده ای ( امثال دست اندرکاران این سایت خبری و روزنامه هم نامشان ) به کسی اقتدا کرده بودند که از همان ابتدا نه تنها وضو و شرایط لازم را نداشت بلکه بوی گندش از فاصله ها به مشام می رسید لذا ما نمی توانیم به کسی که بعدها احتمال دارد شرایط امام جماعت شدن از بین برود، پشت بکنیم و به کسی اقتدا بکنیم که از همان اول شرایط امام جماعت بودن را نداشته است.


نظرات() 
How long do you grow during puberty?
شنبه 14 مرداد 1396 02:58 ق.ظ
What's Taking place i'm new to this, I stumbled upon this I've found It
positively helpful and it has helped me out loads.
I hope to give a contribution & help different customers like its aided me.
Good job.
Blair
یکشنبه 4 تیر 1396 11:37 ق.ظ
This is the perfect webpage for anybody who would like to find out about
this topic. You know so much its almost hard to argue with you (not that I really
will need to?HaHa). You definitely put a new spin on a subject that's been discussed for a long
time. Wonderful stuff, just excellent!
http://shirlyableman.blog.fc2.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 12:35 ب.ظ
I'm amazed, I have to admit. Rarely do I encounter a blog
that's both equally educative and engaging, and without a doubt, you've
hit the nail on the head. The issue is something which
not enough men and women are speaking intelligently about.
Now i'm very happy I stumbled across this in my search
for something relating to this.
leliamccosh.hatenablog.com
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 01:38 ب.ظ
Precisely what I was searching for, appreciate it for
putting up.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :